ذوق مرگ شــــــــــــــــــدم...
تقریبا 2 هفته ی پیش رفتم توو حیاط که به گلها آب بدم کـــــــــــــــــــه....... که دیدم یه تخم شکسته کوچولو ،افتاده کنار یکی از گلدونا. سریع رفتم به سمته (یا کریمی) که رو مهتابی حیاط لونه درست کرده بود. بله درست حدسیده بودم. 2تا تخم توو لونشون بود.خیلی خدا خدا میکردم که اون ها هم مثل این نشکنن. خلاصه که فکر کردن به اینده اون تخم های کوچولو خیلی شادم میکرد. آخی جــــــــــــــیک جـــــــــــیک جــــــــیک جــــیک جــیک جیک من عاشق جوجو ام. فرقی هم نمیکنه از چه نوعی باشه. مرغابی باشه یا مرغ یا گنجشک و..... سعی میکردم هر روز به مامان جوجو ها سر بزنم و حیاط رو بررسی کنم ، واس...
نویسنده :
یکی از ما
14:45


