کلاس نقاشی
سلام
اخ جوووون امروز اولین جلسه کلاس نقاشی...![]()
هنوز نرفتم ولی فکر میکنم خییییییلی خوش میذگره.وقتی استاد خالم باشه بیشتر خوش
میذگره؟یا اینکه جااااااااااری؟
نمیدونم کدوم ولی من میخوام هرجفتشون رو با هم تجربه کنم.چوووووون خاله جوووونم
،جاریمه....
فکر کنم امروزم از اون روزهای شلوغه.چون بعد از ظهر،بعد کلاس میخوام برم خونه یکی از
دوستام.نی نی
دار شده.پسر اورده.
بقیه دوستامم میان.
من میخوام براش یه
بولیزشلوارک ببرم(از مکه اوردم)
ااااااااااااااااای واااااااااااااای.کلاس کنسل شد.خاله جون مهربون واسه خاطره من که میخواستم برم
خونه دوست جونی ،جلسه اول رو انداخت به شنبه ،که من راحتتر باشم.میسی فداکار.
بعد از ناهار یه چرت زدیم.همسری اماده شد ،رفت.قرار شد بعد از خونه دوستم شام بریم خونه مامیم.
منم اماده شدم و زنگیدم تاکسی.و پیش به سوی خونه نی نی.
وااااااااای چه نی نی بود.انقده مو داشت
.قیافه مردووووونه.خیلی خوش گذشت با دوستا
گفتیمو خندیدیم
نزدیکه غروب زنگیدم تاکسی که زودتر برم کمک مامی.وقتی رسیدم دیدم دیگه کاری واسه من
نمونده مامی تقریبا همه کارارو کرده بود...
جاتون خالی شام رو بردیم توو حیاط.بابا درختارو ابپاشی کرد انقده با صفا شد.بعد شام همه
یه خاطره با مزه از بچگیشون تریف کردن.کلی خندیدیم.....
اخر شب اومدیم خونه .همسری رفت توو گلخونه.اخه یکی از گلامون مریض شده.رفت بهش سر بزنه که نااااااااااگهان ،،،،دید یه ملخه بزرگ لای گلهاست
. جیییییییغ....ما دو تا از ملخ
متنفریم....
نمی دونستیم چی کارش کنیم
. فقط داشتیم واسه گلها غصه میخوردیم.اخرش
همسریفداکاری کردو ،
پیف پافو دست گرفت.خلاصه ملخو نابود کردیم .ولی میترسیم گلهامونم ........
اینم از امروزه ما ... من میرم دیگه فعلا....بای.![]()

کلاس نقاشی
