من و همسری+نی نی

یکی دیگه از روزهای قشنگه خدا جون

1391/3/31 11:00
نویسنده : یکی از ما
247 بازدید
اشتراک گذاری

 

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دیشب به همسری گفتم،صبح که میخواستی بری سر کار منم بیدار کن.

بیچاره خودش یه جند روزیه که صبح ها دیر بیدار میشه.

(به خاطر این فوتبالهاست) گفت برا چی؟

گفتم میخوام برم خونه مامی.گفت میبینی که این چند روزه خودمم خواب میمونم ولی اگه تو

منو فردا سر وقت بیدار کنی هر کجا خواستی بری میرسونمت.

خلاصه ما چندتا گوشی تنظیم کردیم که صبح ...

ولی ....... از صدای زنگ بیدار میشدیم  امممما دوباره خواب بهمون غلبه میکردو....746319_rvsn11zrmkk3rjew.gif.

همسری بیدار شد و رفت .منم حاضر شدم و رفتم به سوی خونه مامی...

ابجیم کله سحر ساعت ١٠

داشت توو حیاط اب بازی میکرد.عاشقه ابه.بهش قول داده بودم که تابستون یه روز میبرمش

استخر.سرتون رو درد نیارم.امروز به قولم عمل کردم و رفتیم با هم استخر.از ساعته ١١ تا ٣

هلاک شده بود.وقتی برگشتیم نا نداشت سر سفره بشینه...

من دیگه ساعته ٦ بود اومدم خونه.همسری داشت واسه امتحان فرداش،خودشو اماده Reading a Book

میکرد.بیچاره حالت تهوع داشت.رنگو روووش پریده بود.سریع براش شربت ابلیمو عسل اماده

کردم.بعد از اینکه نوش جان کرد خوب شد.الان ساعت ١٢ و اون همچنان مشغوله خوندنه....

براش دعا کنین همه امتحاناشو عالی بده....زیبا

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

آشنای غریبه!!!
1 تیر 91 14:52
سلااااام!
چه وبلاگ خوشگلـــــــی !
فکر کنم آقاتون خیــــــــــلی درسش خوبه چون بغلیش داره از روش تقلب میکنه!!!


همسری تعریف ار خود نباااااشه....ممنون که واسم نظر گذاشتی.همسرم دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه.....
بازم نظرتو میخواما....
مامان النا و الیکا
7 تیر 91 1:11
عجب وبلاگ باحالی دارین.امیدوارم امتحاناش بیست بشه


مییییسسسسسسسی.بازم بهمون سر بزنین