دیشب با هم دسته جمی رفته بودیم سینما
![]()
دیشب یه دفعه همه چی جور شد که همه با هم بریم سینما فیلم خوابم میاد.
با اینکه من و همسری یه بار دیگه رفته بودیم،اما انقدر قشنگ بود که بازم ارزش دیدن داشت.
ما بودیم و پدر شوهر مادر شوهر،خالم و برادر شوهرم،خواهر شوهر و همسرش خیلی خوش گذشت .
فقط ، فقط حیف که جای اون یکی جاری جونم خالی بوووووود .
خیلیم خالی بود.خیلی یادشون کردیم.
سرما خورده بیچاره.
همراه با تب و لرز
.اخیییییی.....
جاتون خالی بد از دیدن فیلم پدر شوهر دعوتمون کرد به صرف شام .توو یه رستوران نزدیک
سینما.
بعد از خوردن شام هم نخود نخود هر که رفت ،خانه خود....
سرتون رو درد نیارم .بلاخره روز موعود فرا رسید .روز کلاس نقاشیم.من عاشقه رنگ وبوم وقلمو ام.
ولی چه فایده هنر استفاده ازشون رو ندارم...امیدوارم بتونم از ذوق و استعداد و هنرخالم در امر
نقاشی استفاده کنم.و در کلاس به دور از هر گونه شیطنت و بازی گوشی از سخنان وی کمال
استفاده رو ببرم.
به امید ان روووووووووز........
بیچاره همسری توو این گرما فرستادمش بره وسایلم رو بخره.همسری ی ی ی ی ی
ممنووووووووونم.
من برم یه ذره شربت مورده علاقه شو براش درست کنم.شربت زعفراااااان.
فعلا

دیشب با هم دسته جمی رفته بودیم سینما
