من و همسری+نی نی

داســـــــتان

1392/5/24 14:20
نویسنده : یکی از ما
352 بازدید
اشتراک گذاری

دو حکایت و  یک پند -آکا

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت.

مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او

گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی، خودش

به سراغ تو خواهد آمد.

جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به

طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر

مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست.

در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند.

جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور

شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت.

ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند.

بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار

بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست، از آن فرار کردی؟

جوان گفت: اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه ام

آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مینا
24 مرداد 92 16:38
سلااام خوشحال میشم به وب من هم یر بزنید




سلااااام عزیزم.حتما...
زهرا
26 مرداد 92 19:26
سلام سنا جونم.....چه داستان قشنگی
تو کی میخوای مامان بشی گلم؟؟؟؟؟
واسه من مهم نیست چی باشه ولی باباییش آقا کنجد میخواد فعلا سلامتیش از همه چی مهم تره
قول میدم جنسیتش معلوم شد اول از همه به تو بگم


سلام مامان زهرا
راستش همسرم فعلا سربازه فعلا معلوم نیست...
ایشاالله یه اقا کنجد صحیح و سالم وصالح خدا بهتون هدیه میده...
مامان محمدرهام جون
28 مرداد 92 0:58
زهرا
4 شهریور 92 12:50
انشاالله همسری بسلامتی از سربازی بیاد و بعدش هم تو زودی مامان بشی
خاله رهـــــــــــا
7 شهریور 92 21:47
سلام سنا جونم خوبی؟؟؟؟نیستی!!! کجایی؟؟؟؟

سلااااام عزیـــــزم.آخ اگه بدونی چقدر سرم شلوغـه،وقته سر خاروندنم ندارم.شما خوبی؟راستی سر میزنم به وبت ولی متاسفانه هنوزم نمیتونم نظر بزارم برات.
زهرا
10 شهریور 92 0:11
سلام گلم......خوبی؟؟


سلام مامانه مهربووووون.بله خوبم خداروشکر فقط کمی سرم شلوغه و وقت نوشتن مطالب جدید رو ندارم...راستی شماچطورین؟نی نی مون خووووفه؟
خاله رهـــــــــــا
11 شهریور 92 22:09
سلام...خوبم خدارو شکر...اول یکم بنویس پاک کن تا اون عدد امنیتی بیاد واست اون بیاد درست میشه عزیزم...-انشاءالله که هرچی هست خیر باشه...خانم خونه شدن مسئولیت آدمو چندین برابر میکنه...مراقب خودت باش عــــــــزیـــــزم...


خاله رهـــــــــــا
17 شهریور 92 16:28
سلام بله عزیزم...چه فایده ازمون دوره...ایشالا توام میشی باید آبجیتو زود شوهر بدین...تا زود خاله بشی...


مانیا
26 شهریور 92 12:06
میلاد على بن موسى الرضا، مأواى دل‏شکستگان و تکیه‏ گاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حریمش مبارک باد....
زهرا
3 مهر 92 19:46
مثل اینکه سناجون ما نمیخواد وبشو آپ کنه!!!!!!!!!!! کجایی دختر؟چرا هیچی نمینویسی؟؟
مامان زهرا
19 مهر 92 23:11
سلام عزیزم......خوبی؟؟مرسی که بهم سر میزنی چرا خیلی وقته آپ نمیکنی عزیزم؟؟نکنه دلتنگ بابای نی نی شدی وقت نمیکنی آپ کنی؟هان؟؟؟