من و همسری+نی نی

مسافرت عجله ایمون درتعطیلات

1392/5/20 12:30
نویسنده : یکی از ما
337 بازدید
اشتراک گذاری

ساعت ١٢ روز ٤شنبه،همسری از مغازه زنگید گفت:وسایلو جمع کن دوساعت

دیگه میام که بریم شمـــــال

 

سریع وسایلو جمع کردم وهمه چیزو آماده...

 

در همین حین بود که مامانم زنگیــــد،گفت چی کار میکنی.با آآآآآه و نااااله

 

گفتم هیچی توو کمدم دارم دنبال مانتو میگردم و مامی هم طبق معمول

 

همیشه گفت:ای واااای تو که انقد مانتو داری

 

آخه هر کدومشون به یه دلیل مناسب این سفرمون نبود

 

خلاصه بعد از اتمام تماس مامی،به سرم زد برم یه مانتو حتی اگر هم خیلی

 

زشت بودبخرم.آخه یه چند ماهی هست که دنبال مانتوام....

 

مانتو های شهرهای دیگه روهم دیدم ولی...

 

ولی تا حالا هیچ مانتویی چشمو نگرفته.خلاصه این سری گفتم بــــــاید  یه چی

 

بخرم.ووووو بلاخره یه مانتو خریدم.ای بدک نیس میشه تحملش کرد

 

خلاصه اومدم خونه و همسری هم اومد.تا اماده حرکت شدیم ساعت ٤ شد

 

راستی یادم رفت بگم ما همسفرم داشتیم پدر شوهرم و خواهرشوهرم.

 

اقاجون و خاله هام و داییم هم سه شنبه بعد از ظهر رفتن.

 

ساعت چهار حرکت کردیم ترافیک تقریبا روان بود.آخر شب رسیدیم.واااای هوا

خیلی خوب و خنک بود

 

روز اول رو ویلای پدر شوهری که توو فریدونکناره بودیم.و روز دوم هم رفتیم

 

پیشه آقاجونم اینا شهر لاویج

 

خیلی خوش گذشت ناهار دسته جمعی رفتیم جنگل و بعد از ظهر رفتیم  آبگرم.

 

جاتون خالی شامو خوردیمو راهی فریدونکنار شدیم.

 

توو راه برگشت  بارووووونه باحالی گرفت.

 

انقد شدید بود که برف پاکن ماشین بابا حسین حســــــــابی عصبانی شده بود

 

آخر شب رسیدیم و هر کدوم سریع رفتیم توو اتاقه خودمون واسه لالا.

چون قرار بود صبح زود واسه برگشت راه بیفتیم.

 

جای جاریهامم اونجا حسابی خالی بود.البته همه مون شمال کشور بودیم ولی

از هم جدا.ریحان لاویج ،لی لی رشت.امیدوارم بهشون خووووش گذشته باشهلبخند

 

خداروشکر توو راهه برگشتمون به قم توو ترافیک نموندیم و ساعت ٥عصر

خونمون بودیم

اینم از سفر ٣روزه عجله ایمون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مانیا
20 مرداد 92 16:47
سلیقت تو مانتو رو که خوب میشناسم پس طبق معمول 1ملنتو شیک خریدی... و اینکه خوشحالم رفتی مسافرت و بهت خوش گذشته



راستی سلام




سلااااام.خوووبی؟؟؟

ممنوووون.جات خاااالی


زمینی شدن رهــــا با دانه های برف(دختردیماه)
20 مرداد 92 23:19
سلام...ایشالا همیشه به گردش خانم خانما...-مانتوی جدید مبارک...مانیا راست میگه مطمئنا مانتوت شیکه...تو خوش سلیقه بودنت شکی نیست... آدرس بده منم برم بخرم خیــــــــــلی وقته دنبال مانتوام ولی چیزی چشمو نگرفته 2تا خریدم جنساشون خوب نبود دوبـــــــــــــــاره میخوام...هه هه هه...-آدرس یادت نره...






از باجک خریدم عزیزم.اواسط باجک بود.اسمشم نمیدونم شرمنده آخه معمولا همینطور سرمو زیر میندازم میرم توو....نـــیـــز سر به زیــــرم


راستی رها جون بهت سر میزنم ولی نمیدونم چرا نمیشه واست کامنت بزارم.اوون عددی که باید تاییدش کنم نمیاد
مامي كيانا
21 مرداد 92 8:54
از اينكه به ما سر زديد ممنون
شاد باشيد


میســـــی
زهرا
21 مرداد 92 20:32
خوشحالم که بهت خوش گذشته گلم


زمینی شدن رهــــا با دانه های برف(دختردیماه)
21 مرداد 92 21:26
سلام...در رابطه با کامنت واسه منم یوقتایی اینجوری میشه اکشال نداله همینجا تو وب خودت جواب بده میام میخونم تا اونجا درست بشه...-در رابطه با مانتوام نیست من خیــــــــــــــلی باهوشم حالا میرم پیداش میکنم... مـــــــــــــــــرسی عسیسم...-در رابطه با سر به زیر بودن خودتم باید بگم بــــــــــــــــــله شما هم سر به زیری هم خــــــــــــانمی واسه خودت..


لی لی
22 مرداد 92 0:10
خوشحالم که بهت خوش گذشته
مرسی به یاد ِ منم بودی


سپیدار
22 مرداد 92 1:14


چقدر این جا با نمکه....


واقعاااااا؟؟؟
میســـــی
مانیا
22 مرداد 92 1:17
سلام...... خوبی؟؟؟ نیستی؟
مامان محمدرهام جون
23 مرداد 92 22:43
انشالله همیشه به گردش وسفر وخوشی باشید


متشــــــــکرم عزیزم
ریحان
27 مرداد 92 16:01
شاد بودنت آرزوی من است

یه خاله ی مهربون
خخخخخخ


جوووووووون
کنجد مامان
24 مهر 92 14:21
همیشه به سفر و خوشگذرونی عزیزم


ممنوووون گلم.مرسی که بهم سر زدین