من و همسری+نی نی

سفر همدان

1392/5/9 14:54
نویسنده : یکی از ما
387 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلااااااام مهربونا.

اخ که نمیدونین چقدر این چند وقت ،سرم شلوووووووووغ بود.

جاتون خالی شبه نیمه شعبان رفتیم توو خیابونا ...قربون اقامون برم که انقدر خواهان داره.ایشاالله

هر چه زود تر بیایند و همه عاشقانشون  رو خوشحال کنند.

همینجور که داشتیم توو خیابونا قدم میزدیم ،برادر شوهرم زنگید و گفت واسه شام ،میخواد دعوتمون کنه رستوران36_1_51.gif.دستشون درد نکنه خیلی خوش گذشت ...

شاید اگه این اتفاق نمی افتاد ،سفرمون هم کنسل میشد.اخــــــــــه این هفته ،هفته خیلی

شلووووووغی واسه همسری  بود.میگفت اصلا حس مسافرت نیست،دوست دارم این دو روز رو فقط استراحت کنم.ولی از بس مهربونه دله ما رو نشکوند و قبول کرد از استراحتش بگذره و بریم همدان .....همونجا توو رستوران 

برنامه ریزی کردیم واسه سفر.قرار شد فرداش ساعت ٨ راه بیفتیم ولی ٨ شد ٩ چــــــــــون ما صبح خواب موندیم 36_1_50.gif.اصلا سابقه نداشت خواب بمونیم .ولی....

خلاصه ساعت ٩ حرکت کردیم .چون ما قبلا همدان رفته بودیم ،همسری به مکان ها و خیابون های همدان  مسلط بود .ایشون مدیر برنامه شدند448p.gif.اوووووول رفتیم گنجنــــــامه.خیلی جای با حالی

بود تله کابین و سورتمه داشت .اول رفتیم سورتمه منو لی لی با هم توو یه سورتمه .خیلی جذاب

بود36_1_13.gif.یه چیز توو مایه های ترن ولی با این تفاوت که روی کوه و با ارتفاع خیلی زیاد و اینکه

کنترل دسته خودمون بود.بعد رفتیم تله کابین .ما سه تا جاری توو یه تله و سه برادرون هم توو یه

تله.وااااااااااای انقده خوش گذشت.من شده بودم پسر شجاع .تله تکون میدادم و اونااااااا.... اصلا

ولش کن اونا اصلا نمی ترسیدند.الان دماغم دراااااااز میشه.

بگذرییییییییم.مقصد تله کابین یه  جای خیلی قشنگ بود.یه کوهه سر سبز که با جاری شدن یه

جوی از وسط کوه، زیبایی چندین برابر شده بود.قربون خدا برم با این همه نعمتای زیباش.انقده اب

بازی کردیم که یه شخصی از سرما داشت میلرزید.حقشه اخه خودش شرووووع کرد .از همم 

 بیشتر خیس شد بیچاره خالم....

بعد از ناهار کم کم راهی غار علیصدر شدیم.شب رو اونجا خوابیدیم و صبح از غار دیدن کردیم.واقعا یه جای عجیبی بود.یه نشانه بزرگ از وجود یک خالق  قادر و توانا....

بعد از خوردن ناهار ،وسایلمون رو جمع کردیم و به سوی شهرمون حرکت کردیم.

اینم از سفر همدان ما سه جاری.....به امید سفرهای بعدی...

خدانگهدار

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

لی لی
21 تیر 91 1:38
اصلا سابقه نداشت خواب بمونیم ولی......

الان دماغم دراااااااااز میشه

یه شخصی از سرما داشت میلرزید

این جمله ها خیلی باهال بودن خندیدم دستت درد نکنه سنا جونم
ولی تو سورتمه با هم بودیم یه چیزی رو یادت رفت بگی اونم باهال بود


تویسییییدم...
عسل
23 تیر 91 14:19
سلام عزیزم سفر خوش گذشت؟آرزو می کنم همیشه شاد باشی و خنده روی لبت باشه گلم...


سلام.ممنون که بهم سرزدین.جاتون خیلی خالی بود...وجودتون خیلی خوشحالم کرد.


مامان گیلاس
25 تیر 91 0:50
سلام
انشالله که سفر به شهر ما خوب بوده و بهتون خوش گذشته
میتونم بپرسم شما اهل کجایید؟



سلام.با این شهر زیبا تون مگه میشه به کسی بد هم بگذره.ما از شهر قم هستیم