سفر همدان
سلااااااام مهربونا.
اخ که نمیدونین چقدر این چند وقت ،سرم شلوووووووووغ بود
.
جاتون خالی شبه نیمه شعبان رفتیم توو خیابونا ...قربون اقامون برم که انقدر خواهان داره.ایشاالله
هر چه زود تر بیایند و همه عاشقانشون رو خوشحال کنند.
همینجور که داشتیم توو خیابونا قدم میزدیم ،برادر شوهرم زنگید و گفت واسه شام ،میخواد دعوتمون کنه رستوران
.دستشون درد نکنه خیلی خوش گذشت ...
شاید اگه این اتفاق نمی افتاد ،سفرمون هم کنسل میشد.اخــــــــــه این هفته ،هفته خیلی
شلووووووغی واسه همسری بود.میگفت اصلا حس مسافرت نیست،دوست دارم این دو روز رو فقط استراحت کنم.ولی از بس مهربونه دله ما رو نشکوند
و قبول کرد از استراحتش بگذره و بریم همدان .....همونجا توو رستوران
برنامه ریزی کردیم واسه سفر.قرار شد فرداش ساعت ٨ راه بیفتیم ولی ٨ شد ٩ چــــــــــون ما صبح خواب موندیم
.اصلا سابقه نداشت خواب بمونیم .ولی....
خلاصه ساعت ٩ حرکت کردیم .چون ما قبلا همدان رفته بودیم ،همسری به مکان ها و خیابون های همدان مسلط بود .ایشون مدیر برنامه شدند
.اوووووول رفتیم گنجنــــــامه.خیلی جای با حالی
بود تله کابین و سورتمه داشت .اول رفتیم سورتمه منو لی لی با هم توو یه سورتمه .خیلی جذاب
بود
.یه چیز توو مایه های ترن ولی با این تفاوت که روی کوه و با ارتفاع خیلی زیاد و اینکه
کنترل دسته خودمون بود.بعد رفتیم تله کابین .ما سه تا جاری توو یه تله و سه برادرون هم توو یه
تله.وااااااااااای انقده خوش گذشت.من شده بودم پسر شجاع .تله تکون میدادم و اونااااااا.... اصلا
ولش کن اونا اصلا نمی ترسیدند.الان دماغم دراااااااز میشه.
بگذرییییییییم.مقصد تله کابین یه جای خیلی قشنگ بود.یه کوهه سر سبز که با جاری شدن یه
جوی از وسط کوه، زیبایی چندین برابر شده بود.قربون خدا برم با این همه نعمتای زیباش.انقده اب
بازی کردیم که یه شخصی از سرما داشت میلرزید
.حقشه اخه خودش شرووووع کرد .از همم
بیشتر خیس شد بیچاره خالم....
بعد از ناهار کم کم راهی غار علیصدر شدیم.شب رو اونجا خوابیدیم و صبح از غار دیدن کردیم.واقعا یه جای عجیبی بود.یه نشانه بزرگ از وجود یک خالق قادر و توانا....
بعد از خوردن ناهار ،وسایلمون رو جمع کردیم و به سوی شهرمون حرکت کردیم.
اینم از سفر همدان ما سه جاری.....به امید سفرهای بعدی...
خدانگهدار

سفر همدان
