وای فردا مبعث؟؟؟
![]()
سلام دوست جونی هام.
روزتون قشنگ.مثله امروزه ما.
ساعته ١٢ با صدای زنگ تلفن از خواب پریدم.مامیم بود،خوابالو،خوابالو باهاش حرفیدم....که
ناگهاااااااان مامی بین حرفاش گفت: سنا فردا مبعث.....
وااااای دلم هوری ریخت. حسابی خواب از سرم پرید.
اخه سه سال پیش این موقع ،یکی از بهترین روزهام رقم خورد....
اولین روزهایی بود که همسری پاش به خونه ما باز شده بود.
روزهایی که
واسه دیدار، دنباله بهونه میگشتیم .
٣ سال پیش روز مبعث:مادرجون و اقاجونم ناهار خونمون بودن.مامانم که از دله ما دو تا خبر
داشت گفت یه زنگ بزن به اقاتون به اونم بگو بیاد دوره هم باشیم.ما هم که از خداخاسته.پریدیم
روگوشی.اونم با کمال مییییییل قبول کرد و ظهر با یه دسته گل و هدیه ای که در دستانشان بود
،تشرییییف اوردن.واااااای یه گردن بند خوجگگگگگل.دسته مادر شوهرم درد
نکنه.سلیقه ش حرف نداره.
خلاصه منم امروز میخوام واسه تجدید خاطراتمون اقا رو مهمونش کنم به صرفه شام
تووی رستوران مورد علاقش.و اونجا بهش بگم،بهش بگم که :
تو برام بهترین هدیه خدایی.من بی تو هیچم.گل خدا ،دوستت دارم.
الان ساعت ٣ بعد از ظهر.امروز نتونست ظهر بیاد خونه.با اینکه تلفنی با هم در ارتباط بودیم ،
بازم دلم واسش یه ذره شده....
و در اخر
خدااااایا !!!!خداجونی ،یه لطفی کن.طعم این عشقی رو که به من و همسری
چشوندی،به همه
پیر و جوون، زن و مرد، متاهل و مجرد،و.... همه و همه ،بچشون تا همه از این
نوع عشق هم برخوردار بشن و مثله ما،هر روز عاشقتر ،دلتنگ تر و دیوانه تر از
دیروز،به استقبال بهترین فرداها برن....
به امید اون روز....
خدانگهدار
![]()

وای فردا مبعث؟؟؟
