دودورو دودور.دودورو دودور(یه مهمونیه فوری)
دیشب یه دفعه همسری با یه پیشنهاد غافلگیرم کرد.اگه گفتین چییییییی؟
خودم میگم،مهمونی !!!اونم فردا شب
.واااااای.یه خورده منومون کردم
،منظورمو
فهمید.گفت منم کمکت
میکنم.کله خونه ماله من فقط کارای اشپزخونه با شما.واااای فکرم خیلی درگیر شد.خونم
چرکولکیه
.همیشه
قبل از مهمونیام یه هفته درگیره کارام بودم
حالا چه جوری توو یه
روووووووز؟؟؟دوباره یه خورده منومون کردم ...
گفت اگه به من اطمینان داری قبول کن من همه چیزو ردیف میکنم
.ولی اگه شرایطشو نداری مهم
نیست یه دفعه دیگه میگیریم ولی میشه یه ماه دیگه.بعد امتحانام.
بهش اطمینان کردم مثله همیشه.
دیشب تا ساعته ٣ بیدار بودیم.از اشپزخونه میپریدم
توو پذیرایی،از
پذیرایی تو اتاق خواب،از اتاق 
خواب تو گلخوونه...
از استرسم یه خورده بپر بپر کردم از این طرف به اون طرف.ولی نتیجه گرفتم توو همون اشپزخوونه باشم کارا سریع تر پیش میره.سرتون رو درد نیارم الان ساعت 3 بعد از ظهر.من بیشترینه کارامو کردم.ممنونم از همسری که کمکم کرد
.تااااااازه یه خبره خیلی مههههم.همسری واسه اولین بار
توو این یه سااااااال دست به جارو برقی شد و برام جارو کشید
میییییسی.البته نا گفته نمونه چندتا کار توو خوونه
هست که بیشتر با همسریه.مثلا گوشت خورد کردن از این کار متنفرم.از بس از گوشت بدم میاد
.ممنون که تا اینجا همراهیم کردین رفیق نیمه راه نشین و ادامه مطلبم بخونین!!
ویا وقت هایی که مهمون داریم ظرفارو میچینه توو ماشین.دسته گلش درد نکنه.
اخیییییش خیالم راحت شد
مهمونیمون تموم شد الان ساعت 2 .مهمونامون رفتن .یه نوع مهمونی
تازه رو تجربه کردم.مهموونیی که یه روز قبلش خبردار شدم.درسته یه خورده ذهنم مشغول بود ولی فقط یه روز
درگیر بودم ،بقیه مهمونیهام یه هفته فکرم مشغول بود.![]()
تازه سالادامون هم انقدر خوشمزه
شد،چوووووون
دستای همسری جون بهش خورده بود.به به به....
ساعت ٥ صبح همسری لالا
و من بیدار .اخ
که دیگه دارم قاطی میکنم از بیخوابی.خوابم
نمیبره
این ٣٠٠دمین مرغیه که شمردم.فکر کنم ببعی خواب اورتر باشه .برم سراغه ببعی

دودورو دودور.دودورو دودور(یه مهمونیه فوری)
