دادگاه خانواده....
سلام دوستای مهربونم.ممنون که بهم سرزدین.ببخشید این چند روز سرم
خیلی شلوغه...
دیروز استادم بهم زنگ زد و ازم خواست که برم دادگاه کمکش
گفتم باید با همسری مشورت کنم.همسری که اومد خونه موضوع رو
باهاش در میون گذاشتم...رضایت داد که برم.
دیروز رفتم دادگاه.واااااای نمیدونین چقدر شلوغ بود.متاسفانه نامه های طلاق زیادی توسط
استادمون امضا شد.
البته نا گفته نمونه مشکل دو نفرم حل کردیم...هوووووررااااا
استادم ازم خواست که ٤ شنبه رو هم برم اما نمیتونم چون ٥ شنبه مهمونی دارم.همون
مهمونیه دوره ای.حالا نوبت منه...
از صبح که بیدار شدم یه سره دارم راه میرم.
الانم زنگه تفریمه
زییییییییییییینگ زیییییییینگ زیییییینگ..... اخ وقت تمومه.من باید برم به بقیه کارام برسم![]()
خدانگهدااااااااار
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

دادگاه خانواده....
